خلاصه رمان : در مورد دختریه بهنام آهو که در یه خانواده ۴ نفره زندگی میکنه که از قرار باباش سرگوشش و میجنبه و یک هووی خوشگل برای مامانش آورده
در طول رمان عمه سروه که یکی از آشناهاشونه میمیره این هاهم برای خاک سپاری میرن کرمانشاه که در راه برگشت یه اتفاق باعث میشه ......
کلافه و عصبی وارد اتاقم شدم.قبل اینکه در رو ببندم آزاده وارد اتاق شد..بهش توپیدم که در رو ببنده..در رو بست و روی تختم نشست.
کنار پنجره رفتم و سعی کردم به چیزی که چند دقیقه پیش شنیدم و اتفاقی که افتاده بود اهمیتی ندم ولی صدای فین فین نمیذاشت به اعصابم مسلط باشم.
برچسب:
نویسنده: نادر