بی قرارم کن(9)
دستم و مشت کردم و با حرص گفتم: خیر ندیده میمیردی یکی از اینها رو با خودت بیرون میبردی.جون به جونت کنن از مردونگی بویی نبردی.تا موقعی که آسانسور هر کدوم از طبقه رو طی کنه و دوباره به طبقه پنج برسه یه کله پاچه گوسفند
برچسب:
نویسنده: نادر
تاريخ: چهارشنبه
25 بهمن
1391 ساعت: 20:08