خرید بک لینک

بی قرارم کن(6)

با یه خودکار دور یه آگهی رو خط کشیدم که صدای ضربه پی در پیِ در من رو از جا پروند. حدس زدم خانوم کبیری باشه .بنده خدا خیلی هوامون رو داشت. به طرف در رفتم و در رو باز کردم که با هیکل ورزشکاریه آقای کبیری مواجه شدم.از این که بدون روسری و پوشش مناسب در رو باز کرده بودم از دست خودم عصبانی شدم.سریع پشت در رفتم و در حالیکه سعی میکردم طوری بایستم که فقط سرم معلوم باشه سلام کردم. از نگاه خیره اش چندشم شد.بیشتر خودم رو پشت در قایم کردم. سلامی کرد و گفت: خانومم اینجاست؟

برچسب: نویسنده: نادر تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت: 20:08

صفحه بندی